السيد الخميني
426
شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( موسوعة الإمام الخميني 46 ) ( فارسى )
سودى حاصل نشود . همانا علم منحصر است به سه چيز : آيهء مُحكمه ، يا فريضهء عادله ، يا سنّت قائمه . ( نشانهء استوار يا واجب راست يا سنّت پا برجا ) و غير از اينها زيادت است " » . شرح : در بعضى نسخ به جاى « ما هذا » « من هذا » وارد است . براى تحقير « ما هذا » فرموده باشد . و « علّامه » صيغهء مبالغه است ؛ و « تاء » براى مبالغه است ، يعنى بسيار بسيار دانا . بدانكه در منطق مذكور است كه كلمهء « مَن » براى سؤال از شخصيت است ، و كلمهء « ما » براى سؤال از حقيقت موجوده يا شرحِ اسمِ مفهوم است « 1 » . و چون به جناب رسول اكرم - صلّى اللَّه عليه و آله - عرض كردند : اين شخص علّامه است ، آن سرور ، حقيقت علّامه بودن و مغزاى علم او را به حسب گمان آنها سؤال فرمود ، و از اين جهت به كلمهء « ما » سؤال فرمود . و اوصاف عنوانيه را گاهى وسيلهء سؤال از ذات قرار دهند ؛ مثل آنكه حقيقت وصف را بدانند و موصوف را نشناسند ، در اين موقع سؤال به كلمه « من » واقع شود و گفته شود : مَن العلّامَةَ ؟ و اگر شخص را بشناسند و وصف را ندانند ، يا آنكه غرض به شناختن وصف فقط باشد ، در اين صورت سؤال بايد به كلمهء « ما » واقع شود ، و سؤال برگشت كند به فهم وصف ، نه وصف مَعَ الموصوف و نه موصوف . و در اين حديث شريف چون گفته شد : اين شخص علّامه است ، غرض حضرت ختمى - صلّى اللَّه عليه و آله - تعلق گرفت كه حقيقت وصف را به زعم آنها بفهمد ، فرمود : چيست علّامه . و نفرمود : كيست علّامه . يا براى چه و به چه سبب اين علّامه است . و آنچه مذكور شد واضحتر است از آنچه محقق فلاسفه و فيلسوف محققين صدر المتألّهين - قدَّس اللَّه نفسه - در شرح اين حديث شريف تحقيق فرمودند « 2 » كه ذكرش موجب تطويل و از مقصد ما خارج است .
--> ( 1 ) - ر . ك : أساس الاقتباس ، ص 351 ؛ الجوهر النضيد ، ص 194 - 197 ؛ شرح المنظومة ، ج 1 ، ص 190 . ( 2 ) - شرح اصول الكافي ، صدر المتألهين ، ج 2 ، ص 35 .